تبليغاتX
موسسه فرهنگی حلقه نور جوانان تبریز
سلسله موی دوست حلقه دام بلاست...

 

 

 

 

در پی انتشار خبر انتقال سیبری به دفتر حلقه مسئولان حلقه برای مواجهه با این خبر دست به کار شدند و به ریشه یابی این مساله پرداختند و همین امر باعث شد که نادر ترین اتفاق حلقه در چند روز اخیر به وقوع بپیوندد که موجبات شاخ در آوردن اعضای حلقه را به دنبال داشت.

طبق آخرین خبرهای رسیده توسط خبرگزاری حلقه که از دفتر حلقه رسیده شرح این ماجرا به این شکل است که:

چند روز پیش که برای کاری مجبور به رفتن به دفتر بودم و در فکر این که وای خدای من بازم باید توی کوه سرمای دفتر کار کنم... آخر تا کی کار فرهنگی با اعمال شاقه... چرا هیشکی ما رو دوست نداره... چرا .......

نا امیدانه در دفتر رو باز کردم و از پله ها بالا رفتم. همین که وارد سالن شدم گرمای مطبوعی صورتم رو نوازش داد... اما حواسم نبود. وقتی  در اتاق رو باز کردم با صحنه ای مواجه شدم که کم مونده بود دود از سرم بلند بشه. کمی وایستادم بعد عقب عقب برگشتم. یعنی درست اومدم؟ اینجا دفتر خودمونه؟ یعنی چی شده؟

و اما صحنه: دفتری که به یک انباری در یخچالهای سیبری شبیه بود. بسیار مرتب و عاری از هرگونه وسایل زائد بود. دور تا دور دفتر پتوهای گلبافت انداخته بودن (بخوانید پتوی سربازی). و دو تا فرش دست بافت (باز هم بخوانید پتوی سربازی) یک طرف اتاق هم مبلمان شده بود (بخوانید صندلی های چوبی) و در طرفی فایل و میز کامپیوتر قرار داشت (این یکی دیگه آپ دیته البته فقط کامپیوترش میز متعلق به عهد قاجار می باشد) و از همه مهمتر این که در گوشه اتاق یک عدد بخاری با شعله زیاد داشت فضا رو گرم می کرد.

در اوج تعجب و حیرت و شاخ در آوردن و این جور چیزا بودم. ولی سعی کردم خودم رو کنترل کنم بالاخره جامعه به نیروی فعالی مثل ما نیاز داره.

بالاخره یخچالهای سیبری شکسته شد و دیگه لازم نیست سرما رو تحمل کنیم. دست همه دوستان درد نکنه. از همین امروز می تونید اگه کاری داشتید(اعم از محل مطالعه، مهمانسرا، خوبگاه و...) دفتر رو در نظر داشته باشید.

یازهرا! التماس دعا

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم دی 1388ساعت   توسط ستاره فاو  | 

باسلام 

 خواهران علاقه مند به عضویت در موسسه فرهنگی حلقه نور میتوانند جهت عضویت

یا تکمیل پرونده از روز شنبه مورخ۲۸/۹/۸۸ لغایت ۴/۱۰/۸۸ 

                                   همه روزه از ساعت ۹صبح ـ۴بعدازظهر با در دست داشتن مدارک

 (۲قطعه عکس وکپی شناسنامه وکپی کارت ملی )به دفتر حلقه نور مراجعه فرمایید

نشانی دفتر : خیابان مارالان ایستگاه غیاث  کوچه غیاث ساختمان هیئت رزمندگان اسلام

موسسه حلقه نورجوانان تبریز

                                                                منتظر حضور سبزتان هستیم  

                                                                                      التماس دعا

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت   توسط بیسیمچی  | 

چند وقت پیش رفته بودیم دفتر حلقه که با موقعیتی مثال زدنی مواجه شدیم. و کمی تا قسمتی شاخ در آوردیم.

درجه حرارت دفتر حلقه به 150 درجه زیر صفر رسیده. هر موجود زنده ای اونجا یخ می زنه.

به گفته دانشمندان حلقه ای به علت تغییرات جوی و فیزیکی و شیمیایی و از این جور چیزا و طی اتفاقی امکان ناپذیر یک نقطه از سیبری به منطقه دفتر حلقه نور انتقال یافته.

برای مهار این سرما و سردی منتظر کمکهای نقدی و غیر نقدی و مادی و معنوی و ... شما هستیم. (باش تا صبح دولتت بدمد!)

این روزا انتظار تو حلقه ای ها خیلی رواج پیدا کرده. البته فقط و فقط به این دلیل که انتظار فرج رو تمرین کنیم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت   توسط ستاره فاو  | 

اگه نگم نمی شه

شب ساعت 30/4 .

زینگ..... زینگ.... (البته به جای زینگ صدای موبایل خودتون رو بذارین)

مثل جن زده ها از خواب پا می شی و سر موبایلت خراب می شی. با شرایط زیر:

درجه حرارت بدن: بالای 180 درجه (آب در دمای 100 درجه به جوش می آید)

تپش قلب: کم مونده قلبت بیاد تو دهنت

تفکرات ذهنی تا رسیدن به موبایل:

* تفکر: یعنی کسی مرده؟ (جواب ذهنی: نه بابا یعنی اینقدر واجبه که این موقع شب زنگ بزنن.)

* نکنه صدام حمله کرده؟ اون که چند سال پیش به درک واصل شد.

* یعنی آمریکا حمله کرده؟ آخ جون می ریم شهید می شیم

* شاید زلزله شده. شهر ریخته به هم. آواره شدیم.... خدا رو شکر که خونه ما هنوز سالمه.

* وای خدای من یعنی سیل اومده شهر رفته زیر آب؟ خوب شد خونه ما رو بلندیه.

* نکنه کودتا شده؟ بیشین بینیم بابا کودتا کیلو چنده.

* خدای من نکنه از اون تلفن هایی که شهدا می زنن؟ یه ذره خودتو تحویل بگیر.

.

.

(البته با این همه تفکر یا طرف خیلی تیز هوش بوده یا موبایلش خونه همسایه. شایدم خونشون قصره که تا رسیدن به موبایلش این همه سوال جواب به ذهنش میاد)

- الووووو.... بـــــــــــفـــرمـــــایین.

اِ پس چرا قطع کرد. یعنی تک زنگ بود؟

زینگ... زینگ.... (نکته: به جای زینگ صدای آهنگ پیامک خود را قرار دهید)

متن پیامک: سلام رفقا! من بیسیم چی حلقه هستم. خواستم برا نماز شب بیدارتون کنم.

درجه حرارت بدن: 1300 درجه

تپش قلب: محل قلب به حلقوم رسیده

تفکر ذهنی: اگه دستم به این بیسیم چی برسه خفش می کنم. بابا اون موقع تو جو میلاد امام رضا(علیه السلام) بودیم نمازمون رو اول وقت می خونیدیم تو چرا جو گیر شدی.....

اینم حرفیه.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت   توسط ستاره فاو  | 

                                        بِسم رَبِّ الشُّهدا وَ الصِّدیقین

  پندار ما این است که مانده ایم وشهدا رفته اند 

        اما حقیقت آن است که زمان مارو با خود برده است  وشهدا مانده اند        

      توجه                                                 توجه

 پیام بیسیم چی بدین شرح است :

سلام رفقا مراسم دیدار از خانواده شهدا سه شنبه مورخ ۲۶/۸/۸۸ ساعت ۲.۳۰ بعدازظهر

                                      (شهیدان احمدی حمد گو)

مکان حرکت خواهران :تبریز خیابان شهید منتظری (مارالان) ایستگاه غیاث کوچه غیاث

ساختمان هیئت رزمندگان استان آذربایجان شرقی موسسه حلقه نور جوانان تبریز

نشانی منزل خانواده شهید :تبریز خیابان عباسی(آخر عباسی) کوی شهریار

  کوچه برادران  شهیدان احمدی حمد گو  جنب مسجد حاج رسول پلاک ۳۷

                                                    رفقاو عاشقان ورهروان شهدا منتظر تان هستیم

                                                                                                                     التماس دعا

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت   توسط بیسیمچی  | 

یه سلام توپ و پر انرژی به همه رفقای حلقه ای....

تازگیا یه اتفاقی تو حلقه افتاده که به به و چه چه همه به راهه. در این حرکت تحسین برانگیز فرد جدیدی به نام بیسیم چی به اعضای حلقه اضافه شده که با پیامها و تک زنگ هاش کلی بیداد کرده.... چند روزه که زیر بار تحسین و تشکر و این جور چیزا داریم له می شیم. ما هم بدین وسیله از پیام های خوب و مفهومی بیسیم چی گمنام حلقه تقدیر و تشکر به عمل می آوریم.

البته این بیسیم چی یه وظیفه خطیر دیگه ای هم داره..... چی؟

از اونجایی که حلقه ای ها نماز شب خون و عارف و ... اند و به نماز اول وقت توجه خاصی دارن بیسیم چی ماموریت پیدا کرده که اعضا رو برای اذان صبح بیدار کنه که همین قضیه خیلی بچه ها رو خوشحال کرده........

ای ول بیسیم چی.

اگه می خواین با بیسیم چی در ارتباط باشین شماره تون رو برامون بفرستین.

یازهرا! التماس دعا

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت   توسط شهید  | 

بِسم رَبِّ الشُّهدا وَ الصِّدیقین

یه سلام امام رضایی(ع) به همه حلقه ای ها.

درسته کمی دیر شده ولی امام رضا(علیه السلام) با کرمش و دوستای عزیز هم به بزرگیشون این تاخیر رو می بخشن.

بالاخره حلقه ای ها هم امام رضایی(علیه السلام) شدن. دفتر حلقه از مدتها بوی امام رضا(علیه السلام) گرفته. از وقتی آقامون بچه های حلقه  رو لایق خادمیش دونست حال عجیبی تو دفتر جاری شده. یک ماهی که گذشت برای حلقه ای ها روزهای خاطره انگیزی بود. شور، شوق، تلاش، کار، خستگی، کم خوابی.... تو این بین عده جدیدی به جمعمون اضافه شدن.... عده ای هم به دلایلی نتونستن زیاد درگیر کار بشن.... اما مهم اینه که بالاخره حلقه نور جوانان تبریز اسمش رو تو لیست خادمای آقا امام رضا(علیه السلام) نوشت.

عده ای زود اومدن حاجت گرفتن، زود هم رفتن، عده ای هم آخرای کار اومدن حاجت گرفتن و رفتن. عده ای هم از اول کار خادم آقا شدن و تا آخرش خادم آقا موندن.

راستی شما از کدوم دسته بودین؟

لحظه اهتزاز پرچم آقا امام رضا(علیه السلام)، زمان اذان بود. دل شکسته بودم که دعا کردم: خدایا! به حق مولود این روز، به حق این شب عزیز در ظهور و فرج فرزند غریبش امام عصرمون تعجیل کن.

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت   توسط شهید  | 

                       بسم رب الفاطمه والشهدا والصديقين

                        يا فاطمه اشفعي لنا في الجنه

سلام ، ولادت حضرت معصومه و ولادت ولي نعمت ما ايرانيا امام رضا رو بهتون تبريك ميگم...

جاتون خالي هفته پيش رفته بوديم پابوس خانوم، نميدونين چه خبر بود. همين طور گل بود كه واسه خانوم مي آوردن، خيلي دعاتون كردم مخصوصا بچه هايه حلقه كه كلي دوست داشتم باهاشون باشم، آخه ميدونين غرب كه رفته بوديم با رفقايه حلقه اي يه شعر داشتيم كه من به محض ديدن جمكران تويه اون شبايه ولادت ميخوندم و حال ميكردم، فقط شرمنده آهنگش رو خودتون بذارين البته اگه از رفقايه حلقه باشين حتما ياد دارين :

جمكران  جمكران  جمكران  جمكران          آقا

اين دل تنگم غصه ها دارد/ اين دل تنگم غصه ها دارد/گوئيا ميل جمكران دارد/ گوئيا ميل جمكران دارد

ميدونم الان بچه هايه حلقه درگير جشن ولادت آقا هستن ، رفقا خسته نباشين ، خدا قوت ، اگه آقا رخصت بده شب ولادتشون حتما موقع دعا كميل يادتون ميكنم ، دوباره ياد يه شعر حلقه اي افتادم ، آخه ميدونين ما (منظورم حلقه اي ها هستن ) به هم كه ميرسيم آروم نمي گيريم و هي از خودمون شعر دروكنيم :

اي شه ملك توس   سلام عليك    سلام عليك

اي امام رئوف        سلام عليك     سلام عليك

سيدي يك نظر سويه ما كن حاجت زائرت را روا كن...

از رفقايه حلقه ايم هم ميخوام جايه ما رو تويه مراسماتشون خالي كنن، خيلي دوست داشتم كمكشون كنم...

                                                        التماس دعا

                                                          ياعلي

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت   توسط جزيره مجنون  | 

کشتی نساز ای نوح طوفان نخواهد آمد

بر شوره زار دلها باران نخواهد آمد

شاید خدا به شعرم لبخند زند اما

جایی که سفره خالیست ایمان نخواهد آمد

رفتی کلاس اول این جمله را عوض کن

آن مرد تا نیاید باران نخواهد آمد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت   توسط گمنام  | 

                     بسم رب الفاطمه و الشهدا والصديقين

 اللهم عجل لوليك الفرج واجعلنا من خير انصاره و اعوانه والمستشهدين بين يديه

می دونید بعضی چیزها هست که حقشون فقط با دیدن ادا می شه و سخت بشه  با قلم های دست و پا شکسته امثال من حقشون رو ادا کرد، کربلا ایران هم همین گونه است هر چقدر که برات تعریف کنن نمی تونی درک کنی که شلمچه چرا بوی کربلا میده؟

 چرا اگر کمی گوشهات رو تیز کنی می تونی صدای مناجات شهدا را در طلائیه بشنوی،

چرا توی منطقه عملیاتی فتح المبین به جای هر شهیدی که به زمین افتاده لاله ای روئیده ،

چرا اگر چشم دلت رو در هویزه باز کنی می تونی شهید علم الهدی و همرزمانش را ببینی ، فقط کافی است چشم دل بازکنی آن وقت مدافعين خرمشهر و پادگان حميد را هم می بينی،

می دونی همش فکر می کردم اگر یکبار اینجا ها رو ببینم دلم سیر میشه ولی الان که نگاه می کنم میبینم تشنه تر هم شدم ودلم می خواد هر چه زودتر دوباره برگردم اونجا آخه می دونی اونجا بوی شهدا رو میده اونجا همه خاکین ولی خاکی های افلاکی می دونی باورش سخته ولی هنوز صدای حاج همت در دو کوهه بگوش می رسه ،

اگر چشم دل رو باز کنی همه رو می بینی هنوز هم هستن ولی حیف که خیلی وقته که فراموششون کردیم خیلی وقته دلمون خواسته که صداشون رو نشنویم برا همین می گم سخته خیلی وقته که دیگه نمی خوایم ببینیمشون برای همینه که سخته دیدنشون خیلی تو زندگی گرفتار شدیم و بدجوری شهدا رو فراموش کردیم...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت   توسط جزيره مجنون  |